هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

یلدای شش ماه و نیمه

عزیز مامااااااااااااااااااااااااان گلم عسلم آبنباتـــــــــــــــــــــــمممم قربونت برم الهی چقدر روزا زود میگذره و ماشالا داری هر روز بزرگتر میشی از کجا شروع کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از شیمکو بودنت که موضوع جشنواره هم هست ... عزیز دل مامان اینروزا اشتهات ماشالا خیلی خوب شده و میل به خوردنت زیاده امیدوارم همینجور بمونی  از فرنی و حریره بادوم خوشت میاد و سوپت هم غنی شده و با برنج و مرغ و گوشت و سیب زمینی و هویچ درستش میکنم خیلی خوشت میاد و هفته ی آینده جعفری و سبزیجات اضافه میشه دلت میخواد غذات رو بدون کمک بخوری میخوای بگی که دیگه بزرگ شدم        راستی بابایی برات یه مرغ خونگی گرفت و همشو برات بسته بن...
7 تير 1392

یلدا واولین جشن نیمه ی شعبان

دختر نازم سال پیش شب نیمه ی شعبان مثل هر سال رفتیم زرین کلاه شما هم بودی اما تو شیمکم بودی وخیلی کوچمولو  عزیز دل مامان روز نیمه ی شعبان بود که اولین حرکاتت رو شروع کردی و اونوقت باورم شد که هستی امسال من و تو بابا سه تایی با هم رفتیم اونجاو شیرینی پخش کردیم بین مردم چقدر خوشت اومد و حال و هواشو شلوغیشو دوست داشتی برات جالب بودو با نگاه کنجکاوت همه چیز رو بررسی میکردی و منم برات توضیح دادم که جریان این همه شور و اشتیاق مردم برای تولد امام زمانه  و تو هم به دهنم خیره میشدی و خوب گوش میدادی   ...
4 تير 1392

میلاد مهدی موعود(عج) مبارک

می آیی تا دل پریشان ما را آرام و قرار شوی می آیی تا نرگس های بی قرار را به آغوش بگیری و برای عاشقانت یک دنیا نور به ارمغان بیاوری... و من می خواهم به مبارکی آمدنت، همچون ستاره هایی که از شوق آمدنت سراسیمه چشمک می زنند، آینه کاری کنم همه ی شهر را و نام قشنگت را فریاد بزنم تا صدایم به گوش آن هایی برسد که تو را ندارند ما غم هجرانت را به جان می خریم بس که دوستت داریم دلم قرص است به اینکه دنیا تمام نمی شود تا تو نیایی ...
2 تير 1392

عکسهای شش ماهگی شیرین عسل

آآآآآآآآآآآآآآآآ زندگیم اون خندتـــــــــــــــــــــــــــــ   فدای ژست گرفتنت هلــــــــــــــــووووووووووو   یلدا در حال وب گردی و دیدن صفحه وبلاگ محمد طاها جونی   رو دستات وامیستی میخوای بلند بشی گل مامان   صاف کردن پاهات و بلند کردن بقول ثنا طلا "قُنبُل" برای سینه خیز رفتن   حمله ی ناگهانی شما برای گرفتن دوربین البته اینم بگم که موفق شدی و اونو گرفتی و یه گازم ازش زدی     عکسهای شیطونیهای یلدا بلا اندر ادامه>>>>>>>>     یلدا و سرکشی به ماهیها     یلدا و عــــــــــشق هلــــوو...
16 خرداد 1392

آخرین روزهای شش ماهگی

گل مامااااااااااااااااااااااااان سلااااااااااااااااااام گوگولی مگولیه من قربونت برم الهــــــــــــــــی فدات بشم که هر روز داری شیطون تر و بلا تر میشی شیریــــــــــــــن من این روزها بیشتر از همیشه احساس استقلال داری همه چیز رو میخوای خودت بگیری  از قاشق گرفته تا میوه و لباس و پوشک و پووووووووووووول آخری رو دستت نمیدم چون خیلی خیلی کثیفه برای خرید لباس یا اسباب بازی رنگش رو خودت انتخاب میکنی و وقتی لباسه رو تنتمیکنم کلی ذوق میکنی عزیزم شیرین مامان هر مغازه که میریم مغازه دار و مشتریاش محو تماشای بازی کردنت میشن و کلی برات شکلک درمیارن تا بهشون نیگا کنی امروز برات سوپ گوشت درست کردم اینو بهتر از سوپ مرغ دوست داشتی و ا...
16 خرداد 1392

این روزهای یلدا خانوم

دخترم ماشالا هر روزت با روز قبل فرق داره و روز به روز داری بزرگتر میشی تا دیروز وقتی دمر میشدی روی آرنجت سر و سینه ات رو نگه میداشتی و با زحمت خودت رو جلو میکشوندی اما حالا گاهی ساعدت رو میکشی و روی کف دستت میمونی و گاهی زانوهات رو زیر شیکمت جمع میکنی و خودتو جلو میکشی اگه چیزی مد نظرت باشه هر طور شده خودت رو بهش میرسونی و اگه هم نباشه دور خودت میچرخی و کلی ذوق میکنی دردلثه هات خیلی اذیتت میکنه به هر چیزی چنگ میاری و تو دهنت میکنی تا گازش بگیری دندون گیرایی که برات گرفتم انگار برات کافی نیست برای همین ریشه ی شیرین بیان رو برات خیسوندم و دادم دستت شاید کمکت کنه و تا حدودی راضی بودی امروز برات یه سوپ ساده با برنج و مرغ درست ک...
12 خرداد 1392

یلدا و دومین غذای کمکی

ای جااااااان دلـــــــــمممممم دخترکــــــــممممممم شیرینکــــــــــــمممم خوشمزه ی مامـــــان سلاااااااااااااااااااامممم قربونت برم خوشگلمممم دیروز بعد از یک هفته خوردن فرنی نوبت رسید  بـــــــــــــــــــــه؟! حریره بــادوم از اونجایی که بنده تجربه ای در اینمورد نداشتم خیلی استرس داشتم بعد از کلی کنکاش و جستجو و پرس و جو بالاخره تونستم راه پخت حریره بادوم رو یاد بگیرم دردسرش زیاد بود اماااا خوووووووووب واسه دخترم که باشه آسون میشه جونم برات بگه بعد از پوست گرفتن بادومهای خام و آسیاب کردنشون با کمی آرد برنج و کمی شکر و آب اونها رو پختم... شما از شیر پاکتی خوشت نیومد و وقتی فرنی با اون درست میکردم بالا میاوردی برای هم...
6 خرداد 1392